.:: ۩۩ عمر گران میگذرد ... ۩۩ ::.
۩۩ عمر گران می گذرد خواهی ، نخواهی ... سعی در آن کن نرود رو به تباهی ۩۩
من را به غیر عشق به نامی صدا نکن غم را دوباره وارد این ماجرا نکن بیهوده پشت پا به غزلهای من نزن با خاطرات خوب من اینگونه تا نکن موهات را ببند دلم را تکان نده در من دوباره فتنه و بلوا به پا نکن من در کنار توست اگر چشم وا کنی خود را اسیر پیچ و خم جاده ها نکن بگذار شهر سرخوش زیبائیت شود تنها به وصف آینه ها اکتفا نکن امشب برای ماندنمان استخاره کن اما به آیه های بدش اعتنا نکن.... وقتي سكوت ِ دهكده فرياد مي شود تاريخ ، يك كتاب ِ قديمي ست كه در آن از من گرفت دخترِ ِخان هرچه داشتم خاتون! به رودخانه ي قصرت سري بزن با اين غزل ، به مـُلك ِ سليمان رسيده ام اي ابروان ِوحشــي ِتو لشكر ِ مغول! در تو هزار مزرعه ، خشخاش ِ تازه است


تاريخ ، از انحصار ِ تو آزاد مي شود
از زخم هاي كهنه ي من ياد مي شود
تا كي به اهل ِ دهكده بيداد مي شود؟
موسي ، دل ِ من است كه نوزاد مي شود
اين مرد ِ خسته ، همسفر ِ باد مي شود
پس كي دل ِ خراب ِ من ، آباد مي شود؟
آدم به چشـــــــــــــم هاي تو معتاد مي شود


