.:: ۩۩ عمر گران میگذرد ... ۩۩ ::.
۩۩ عمر گران می گذرد خواهی ، نخواهی ... سعی در آن کن نرود رو به تباهی ۩۩
آنگاه که خنده بر لبت میمیرد چون جمعه پاییز دلم میگیرد دیروز به چشمان تو گفتم که برو امروز دلم بهانه ات میگیرد دختر و تو ، "شرمنده ساعت چند" اول ساعت حدودا چار با لبخند اول آدرس ، شماره ، قاصدک ،یک تکه کاغذ چشمک ، همان کاری ترین ترفند اول عاشق شدن در یک قرار زیر باران کلی رمانتیک شد نمای بند اول مادر ، پدر ، بی دردسر ، یک زوج خوشبخت فعلا مبارک باشد این پیوند اول اما سه ماه بعد در کوران تقدیر هی رو به تلخی می گذارد قند اول دکتر : ببین خانم تمام مشکل آقاست باید بمانی در کف فرزند اول تا کی بمانم در کف فرزند اول ؟ از چشم زن افتاد ارادتمند اول از کار بر می گردی و یک کفش مشکوک آقای خوشتیپی و سانسور ... ، گند اول اجسادشان را می بری تا خارج از شهر اما پلیس و میله های بند اول آقای قاضی حقشان این بود ! – ساکت حکم تو اعدام است تا مانند اول ساعت حدودا چار باشد ، پای یک دار لعنت بر این "شرمنده ساعت چند" اول




