.:: ۩۩ عمر گران میگذرد ... ۩۩ ::.
۩۩ عمر گران می گذرد خواهی ، نخواهی ... سعی در آن کن نرود رو به تباهی ۩۩
پاکی چشم و بی قراری دل......................... چشم ها را در فرا سوی شهر عشق دوخته ام تا به حقیقت پنهان دریچه قلبم پی ببرم ... سالهاست خیره به افق می نگرم و منتظر تابش اشعه های گرم محبت هستم ولی هیف که انتظاری بیهوده است.... سالهاست که می خواهم بی محبتی را که در سراسر زمین ریشه دوانده با پرتوهای عشق نابود کنم .... سالهاست که می خواهم معنای واقعی محبت را در میان شکوفه های پر طراوت بگنجانم .... اما حیف که عشقش وجود نداشت و ندارد.... اگر عشقی بود همراه لیلی و مجنون مدفون شد ..... اگر محبتی بود با جسم خسرو پوسید و با روح شیرین رفت به تبار بهترین ها و من مشمئز از پوچی آدم های مترسکی که بدون عاطفه و احساس به کارهای روزمره تحقق می بخشند می خواهم فراق و فنا شدن را به بودن در این سرزمین ترجیح دهم ..... 

وقتی میگه "صبر کن" چیز بهتری بهت میده،
وقتی میگه "نه" داره بهترینو برات آماده میکنه!


