تبليغاتX
.:: ۩۩ عمر گران میگذرد ... ۩۩ ::.

.:: ۩۩ عمر گران میگذرد ... ۩۩ ::.

۩۩ عمر گران می گذرد خواهی ، نخواهی ... سعی در آن کن نرود رو به تباهی ۩۩

 

پاکی چشم و بی قراری دل.........................

 

چشم ها را در فرا سوی شهر عشق دوخته ام تا به حقیقت پنهان دریچه قلبم پی ببرم ...

سالهاست خیره به افق می نگرم و منتظر تابش اشعه های گرم محبت هستم  ولی هیف که انتظاری بیهوده است....

سالهاست که می خواهم بی محبتی را که در سراسر زمین ریشه دوانده با پرتوهای عشق نابود کنم ....

سالهاست که می خواهم معنای واقعی محبت را در میان شکوفه های پر طراوت بگنجانم ....

اما حیف که عشقش وجود نداشت و ندارد....

اگر عشقی بود همراه لیلی و مجنون مدفون شد .....

اگر محبتی بود با جسم خسرو پوسید و با روح شیرین رفت به تبار بهترین ها

و من مشمئز از پوچی آدم های مترسکی که بدون عاطفه  و احساس به کارهای روزمره تحقق می بخشند

می خواهم فراق  و فنا شدن را به بودن در این سرزمین ترجیح دهم .....

باز میخواهم ازغم بی فرجام عشق قلبم  که همچون آسمان  میگرید  بنویسم و بدنبال بهانه ای میگردم: بهانه ای پوچ تا با آن بتوانم داغ فراغ ودرد این دل شکسته را از سینه ام بیرون کنم... شاید این غمها و بهانه ها را با قطره های باران که از بت موج بر ساحل گونه ام میریزد:

 درمان سازم می خواهم فریاد بزنم اما قدرتش را ندارم ...

میخواهم گریه کنم ولی دریای اشکم نیز خشک شده پس بیهوده میخندم خنده ای دردناک از سردلتنگی وغم آری وقتی انسانی بیهوده زیست و دلش شکسته شد دیگر شادی...

 وغم و اه و اشک و شادی برای او مفهومی ندارد ....

کاش میشد فریادی کشم که اسمان  دلم کمی ارام گیرد و کشتی غم انگیز دلم بر ساحل ارامش سکنا گزیند تا کمی این قلب شکسته  ارام گیرد تا ...

اینقدر بی تاب و بیقرار و غمگین از این دنیا ی بیوفا و  عاشقانی دروغین نباشد...

 

 

وقتی خدا بهت میگه "باشه" چیزی رو که می خوای بهت میده،
وقتی میگه
"صبر کن"
چیز بهتری بهت میده،
وقتی میگه
"نه" داره بهترینو برات آماده میکنه!

 

نوشته شده در پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت 20:21 توسط .:: AMIR HOSSEIN ::.| |