تبليغاتX
.:: ۩۩ عمر گران میگذرد ... ۩۩ ::.

.:: ۩۩ عمر گران میگذرد ... ۩۩ ::.

۩۩ عمر گران می گذرد خواهی ، نخواهی ... سعی در آن کن نرود رو به تباهی ۩۩

بنام اوکه تا همیشه اوست

 

شبنم ازروی شقایق برمیدارم وبه توهدیه می دهم،خورشید رادرفانوس می کنم وشبانه درکوچه پس کوچه های تنهایی به دنبال ماه می دوم، صدای خنده هایت راحفظ می کنم ویاد آوردن آنها دلیل گریه هایم هست، هرشب بانوکِ قاشق تنهایی یه ذره از طعم آن شب میچشم اما همه ی شب ها هستند با دلِ من غریب.

                                                                          

نوشته شده در شنبه بیست و ششم اسفند 1385ساعت 15:57 توسط .:: AMIR HOSSEIN ::.| |
 

 

بعضي وقتها اينقدر تو تنهايي خودم گم ميشم که ديگه بستن چشمهام هم کمکي به من نميکنه

يادته بهت ميگفتم هميشه براي ديدنت پلکهام رو رو هم ميذارم.

و اون تک ساعت با تو بودن . که حالا ديگه برام به اندازه لحظه اي بيشتر نيست رو مرور ميکنم.

هميشه به خودم ميگم اي کاش قادر به برداشتن فاصله ها بودم.اما خودم ميدونم که اين يه ارزوي محاله.

روزها بود که گم شده بودم يا شايد هم گم کرده بودم راه رسيدن به فريادهاي درونم رو.

اون روز من بودم جاده بود يه اتومبيل ويه اواز

از کنار جنگل و کوه رودخونه وپرنده ها گذشتم فقط براي رسيدن به يه همراز

يادمه همه چيزهاي خوب رو گم کرده بودم.

توي راه تنها به عروسکي خيره شده بودم که فقط منو نگاه ميکرد.

وخيلي اروم رو صندليش نشسته بود.

ميدونم خيليها از اين مطلبم شايد چيزي دستگيرشون نشه و تنها تو ميفهمي

همه اين حرفها رو گفتم که بدوني چقدر جات خاليه!!!

ميخوام از عشق براتون بگم. البته منظورم عشق الهي و رابطه انسان با معبودحقيقي نيست.

بلکه همون عشق مادي و رابطه انساني با يه انسان ديگست.که اينهم به نوبه خودش ميتونه

مقدمه اي باشه واسه عشق الهي.ميدونيد عشق در حقيقت همين کارهاي کو چيکي هست که

با اونها دل همديگه رو شاد ميکنيم

.همين بردباريهايي که در برابر هم از خودمون نشون ميديم.

نوشته شده در شنبه بیست و ششم اسفند 1385ساعت 15:55 توسط .:: AMIR HOSSEIN ::.| |