.:: ۩۩ عمر گران ۩۩ ::.
۩۩ عمر گران می گذرد خواهی ، نخواهی ... سعی در آن کن نرود رو به تباهی ۩۩
ای آنکه زنده از نفس توست جان من آن دم که با توام، پُِرم از شعر و از شراب آن دم که با توام، سبکم مثل ابرها بنگر طلوع خندهی خورشید بر لبم با تو سخن ز مهر تو گفتن چه حاجت است؟ پرواز در هوای خيال تو ديدنی ست حرفی بزن که موج صدايت شنيدنی ست شعر زلال جوشش احساس های من از موج دلنشين کلام تو چيدنی ست يک قطره عشق کنج دلم را گرفته است اين قطره هم به شوق نگاهت چکيدنی ست خم شد- شکست پشت دل نازکم ولی بار غمت ـ عزيز تر از جان ـ کشيدنی ست من در فضای خلوت تو خيمه می زنم طعم صدای خلوت پاکت چشيدنی ست تا اوج ، راهی ام به تماشای من بيا با بالهای عشق تو پرواز ديدنی ست من را به غیر عشق به نامی صدا نکن غم را دوباره وارد این ماجرا نکن بیهوده پشت پا به غزلهای من نزن با خاطرات خوب من اینگونه تا نکن موهات را ببند دلم را تکان نده در من دوباره فتنه و بلوا به پا نکن من در کنار توست اگر چشم وا کنی خود را اسیر پیچ و خم جاده ها نکن بگذار شهر سرخوش زیبائیت شود تنها به وصف آینه ها اکتفا نکن امشب برای ماندنمان استخاره کن اما به آیه های بدش اعتنا نکن.... وقتي سكوت ِ دهكده فرياد مي شود تاريخ ، يك كتاب ِ قديمي ست كه در آن از من گرفت دخترِ ِخان هرچه داشتم خاتون! به رودخانه ي قصرت سري بزن با اين غزل ، به مـُلك ِ سليمان رسيده ام اي ابروان ِوحشــي ِتو لشكر ِ مغول! در تو هزار مزرعه ، خشخاش ِ تازه است مي گويند شيشه ها احساس ندارند خبر به دورترین نقطه جهان برسد نخواست او به من خسته بی گمان برسد شکنجه بیشتر از این که پیش چشم خودت کسی که سهم تو باشد به دیگران برسد چه می کنی که اگر او را خواستی یک عمر به راحتی کسی از راه ناگهان برسد رها کنی برود از دلت جدا باشد به آنکه دوست ترش داشته به آن برسد رها کنی بروند تا دو پرنده شوند خبر به دورترین نقطه جهان برسد گلایه ای نکنی و بغض خویش را بخوری که هق هق تو مبادا به گوششان برسد خدا کند که نه ...!! نفرین نمی کنم که مباد به او که عاشق او بودم زیان برسد خدا کند که فقط این عشق از سرم برود خدا کند که فقط آن زمان برسد...!!! آنگاه که خنده بر لبت میمیرد چون جمعه پاییز دلم میگیرد دیروز به چشمان تو گفتم که برو امروز دلم بهانه ات میگیرد دختر و تو ، "شرمنده ساعت چند" اول ساعت حدودا چار با لبخند اول آدرس ، شماره ، قاصدک ،یک تکه کاغذ چشمک ، همان کاری ترین ترفند اول عاشق شدن در یک قرار زیر باران کلی رمانتیک شد نمای بند اول مادر ، پدر ، بی دردسر ، یک زوج خوشبخت فعلا مبارک باشد این پیوند اول اما سه ماه بعد در کوران تقدیر هی رو به تلخی می گذارد قند اول دکتر : ببین خانم تمام مشکل آقاست باید بمانی در کف فرزند اول تا کی بمانم در کف فرزند اول ؟ از چشم زن افتاد ارادتمند اول از کار بر می گردی و یک کفش مشکوک آقای خوشتیپی و سانسور ... ، گند اول اجسادشان را می بری تا خارج از شهر اما پلیس و میله های بند اول آقای قاضی حقشان این بود ! – ساکت حکم تو اعدام است تا مانند اول ساعت حدودا چار باشد ، پای یک دار لعنت بر این "شرمنده ساعت چند" اول بذار خیال کنم هنوز ترانه هامو می شنوی هنوز هوامو داری و هنوز صدامو می شنوی بذار خیال کنم هنوز یه لحظه از نیازتم اگه تموم قصه هام هنوز ترانه سازتن بذار خیال کنم هنوز پر از تب و تاب منی روزا به فکر دیدنم شبا پر از خواب منی بذار خیال کنم تو دلتنگی هات غروب که میشه یاد من می افتی تویی که قصه ی طلوع عشقو گفتی و دوست دارمو نگفتی بذار خیال کنم منم اون که دلت تنگه براش اون یکه وقتی تنهایی پر میشی از خاطره هاش اون که هنوز دوسش داری اون که هنوز هم نفسه بذار خیال کنم منم اونی که بودنش بسه دوباره فال حافظو دوباره توی فالمی بذار خیال کنم بذار اگر چه بی خیالمی بذار خیال کنم تو دلتنگی هات غروب که میشه یاد من می افتی تویی که قصه ی طلوع عشقو گفتی و دوست دارمو نگفتی سخته ... از تو گذشتن سخته با تو نبودن درده واسه من زنده بودنم مرگه بدون تو و عشقت واسه من وجود من ماله تو قلب تو هم ماله من عزیزم رفتن تو مرگه منه دستای تو تو دستمه نگو که باید جدا شیم نبود تو نبودمه بدون تو کم میارم تا پای جون دوستت دارم اگه تو از من جدا شی امید موندن ندارم واسه با تو بودن زندگیمو باختم یه کلبه ای از عشق واسه ی تو ساختم من عاشق تو بودم عاشق تو هستم درای دلم رو روی همه بستم من زندگیم تا الان همش بوده عذاب و بس/یاد گرفتم که برم جلو عصا به دست حس می کردم که به انتها رسیده طاقت/خودمو رها کردمو زدم به سیم آخر فک می کردم تموم شده دیگه دوره ی پاکی/وقتی دیدمت فهمیدم تو این کره ی خاکی میشه هنوزم دوست داشت و عشق نمرده/فهمیدم اینو که زندگیم چشم نخورده من عشقو با تو می خوام چون تو دل بقیه مرد/این دله ساده م شکست و بخیه خورد باید که نوره این دلم حالا بتابه رو تو/عوض نمی کنم با غریبه یه تار موت رو آدما دلمو شکستن و اینو یادم دادن/که دیگه خودمو قایم بکنم از عالم آدم می خوام بیای چون پناه دل خسته م باشی پس/بی تو می دونم زندگیم از هم پاشیده س رفتن تو مرگه منه دستای تو تو دستمه نگو که باید جدا شیم نبود تو نبودمه بدون تو کم میارم تا پای جون دوستت دارم اگه تو از من جدا شی امید موندن ندارم منو تو با همه فرق داریم اینو خودتم می دونی/اگه تو بری میمیرم تو بگو که با من می مونی دارم از چشمات می خونم که حالا منتظره یه مرده/مردی که همه ی احساساتش منحصر به فرده همه دردای من توی بغض صدامه آره/داستان زندگی هم چنان ادامه داره ولی بسه تک و تنهایی ادامه دادن/می خوام منم بگم تو آسمون یه ستاره دارم غرور رو میذارم کنار پس بذار تا بگی/که مثه تو پیدا میشه از هزار تا یکی دل من بدجوری بی تابه به خاطر با تو بودن/تو رو می خوام با تمام وجود و تار و پودم می دونی کلی منتظر بودم تا شبی که بهم بگی/از اینجا به بعد تویی واسم شریک زندگی پس حالا میاد روی زمین قلم یاس/بی تو دیگه واسه من پایان کلمه هاس واسه با تو بودن زندگیمو باختم یه کلبه ای از عشق واسه ی تو ساختم من عاشق تو بودم عاشق تو هستم درای دلم رو روی همه بستم من کبوتر شد و رفت روی قبرم بنويسيد کبوتر شد و رفت

آن دم که با توام، همه عالم ازان من
میریزد آبشار غزل از زبان من
سیمرغ کی رسد به بلندآسمان من
زان روشنی که کاشتی ای باغبان من!
خود خواندهای به گوش من این، مهربان من




تاريخ ، از انحصار ِ تو آزاد مي شود
از زخم هاي كهنه ي من ياد مي شود
تا كي به اهل ِ دهكده بيداد مي شود؟
موسي ، دل ِ من است كه نوزاد مي شود
اين مرد ِ خسته ، همسفر ِ باد مي شود
پس كي دل ِ خراب ِ من ، آباد مي شود؟
آدم به چشـــــــــــــم هاي تو معتاد مي شود

اما وقتي روي شيشه بخار گرفته اي نوشتم:
دوستت دارم
آرام گريست.... 





زير باران غزلی خواند ، دلش تر شد و رفت
چه تفاوت که چه خورده است غم دل يا سم
آنقدر غرق جنون بود که پر پر شد و رفت
روز ميلاد ، همان روز که عاشق شده بود
مرگ با لحظه ی ميلاد برابر شد و رفت
او کسی بود که از غرق شدن می ترسيد
عاقبت روی تن ابر شناور شد و رفت
هر غروب از دل خورشيد گذر خواهد کرد
دختری ساده که يک روز کبوتر شد و رفت
| Design By : Night Skin |


